عرق
سرد، فیلمی محترم و قابل تأمل که از پسِ طرحِ مسئله خود برنیامد؛ عرق سرد داستان
یک بازیکنِ زنِ فوتسالیستی را مطرح میکند که از همراهیِ تیمِ ملی کشورش به مسابقه
فینالِ منطقهای بهدلیل ممانعت همسر، منع شده است.
فیلم در
لحنی که به دست آورده و شخصیِ سازنده است یکپارچگی خود را حفظ میکند، اما این بدان
معنا نیست که خالی از اشکال باشد، بخش عمدهای از فیلم در ماشین و مدیومشاتهایی
است که از داخل ماشین شاهد آن هستیم، فاجعهای که در چند سال اخیر از مدیوم
تلویزیون به سینما سرایت کرده و ظاهرا باید به سندرمهای چندگانهای که سینمای
ایران را به خود درگیر کرده، سندروم فیلمِ ماشینی را هم بیافزاییم؛ مخاطب سینما ،
سینما را انتخاب میکند تا بلکه بتواند از محدودیتهای مدیومهایی مثل فیلمها و
سریالهای تلویزیونی پا را فراتر بگذارد، ولی ظاهرا فیلمسازان التفاتی به این امر
نداشته و بداعت طبع را محدود به ایدهپردازی (آنهم ایدهای که مردم بهشکل مستند
با آن روبرو شدند) میدانند.
همانطور
که در فیلم مشخص است ضعف فیلمنامه به حدیست که با تمام وقتکشیها در گرفتنِ
پلانهای درازمدت هم فیلم را به 90دقیقه نمیرساند، اگر این کملطفی به موضوع و
مخاطبِ فیلم نیست، پس چیست؟ در صورتیکه فیلم میتوانست داستانهای موازی که در
ابتدای فیلم برای مخاطب باورپذیر مینمود را دستِ کم نگیرد و با کار کردن بر روی
آنها فیلمی به مراتب بهتر برای اکران آماده کند و مسلماً این ضعفها با آوردن
بازیگر چهره و داشتن موضوعی خاص قابل اغماض نخواهد بود.

حال
که فیلم به اواخر دوران اکران خود رسیده میتوان آن را دقیقتر مورد بررسی قرار
داد، برخی از منتقدان بر این باورند که فیلم اساساً فیلمی فمنیستی و در دفاع از
حقوق زنان است، اینکه فیلم مسئلهای را طرح میکند که متوجه زنان است، ولی دلیل
نمیشود که در دفاع از آنها موفق بودهاست، شاید تنها در گامِ طرح مسئله خوب بوده
و در ادامه کار و در پرداخت و اجرای آن آنچنان که انتظار میرفت عمل نکردهاست؛فمینیسم
اساساً مقابل دنیای مدرن قرار میگیرد و در زمینِ پستمدرن خود را تعریف میکند،
فمنیستها مجموعا به دو دسته کلی تقسیم میشوند 1ـ کنشگران اجتماعی ( که زمینههای
فعالیت حقوقی و سیاسی و...) دارند و 2ـ نظریهپردازان.
در
قسم اول یعنی کنشگران اجتماعی دست به فعالیتهای عامالمنفعه در راستای احقاق حقوق
زنان میزنند که منافاتی با جماعت نظریهپرداز فمینیسم ندارد؛ نظریهپردازان
فمینیسم معتقدند پس از دوران انقلاب صنعتی (و یا حتی کمی قبلتر از آن) زن به
مثابه اُبژهای برای مرد درآمد؛ بدین ترتیب که زن، تبدیل شد به موجودی، کالایی
برای مرد که حال حتی استقلالِ ماهیتیِ خود را از دست داده و مختصات وجودیِ او را
مرد تعیین میکند، به همین خاطر نظریهپردازانِ فمینیسم دشمنِ سرسختِ مدرنیته
هستند.
اما
فیلم چیز دیگری میگوید، در سکانسِ فوتبال بازی کردنِ افروز با مردان در زمینِ چمن
مصنوعی، فیلم نیز به دنبال معادلسازیِ زن همانندِ مرد است، و این چیزی نیست جز
ابژه کردن زن؛ از همین بخش استفاده میکنیم و برخوردِ فیلم و مواجهه آن را با تک
تکِ کاراکترهایی که خلق کرده را بازگو مینماییم.
افروز،
کاراکتریست که مخاطب با او همراه میشود، زنی که شلختهاست، فیلم هیچ پیشینهای
از او ارائه نمیدهد و تنها کاری که در طول فیلم میکند سعی دارد هرطور که شده
اجازه خروجش را از همسرش بگیرد که در این امر هم ناموفق بوده و در نهایت با یک
مصاحبه در برنامه تلویزیونی زنده که همسرش مجریِ آن است سعی دارد آبرویش را ببرد!
برای چی؟ برای اینکه او از «قانون» استفاده کرده، به همین راحتی؛ افروز حتی متوجه
نیست مشکلی که گریبان گیرش است از کجا آب میخورد! یا فیلم میداند و به روی خودش
نمیآورد.
او در
تلاش است که از کشور خارج شود و با یک تیم اسپانیایی قرار داد ببندد، آیا کسی او
را از این کار منع میکند؟ خیر. چرا؟ چون منع «قانونی» ندارد.
تنها
جایی با مشکل مواجه شده است که قانون در کار است، قانون این حق را برای همسر قائل
شده و اِلا در غیر اینصورت افروز برای خروج از مرز با مشکل مواجه میشد؟ خیر.
در
ابتدای فیلم نشان داده میشود که افروز همراه مسیح در کلاسِ زبان اسپانیایی حاضر
شده و برای خروج از کشور و همچنین تدارک برنامهشان برای بازی در یک تیم خارجی
مصمماند، ولی در پایان ما افروزی را میبینیم که کاملا منفعل شده و حتی دیگر او
را در کلاسهای زبان نمیبینیم و برای انتقام از همسرش دست به کارهای بچهگانه میزند.
مسیح،
دوست و همبازی افروز که همهجا او را همراهِ افروز میبینیم؛ افروز پس از دروغی
که به همسرش در رابطه با توصیه پزشک گفت، یکسال با مسیح در خانه ای که امیر
(همسرش) برای او کرایه کرده زندگی میکند؛ افروز و مسیح رابطهای گرم و صمیمی باهم
دارند و میتوان از او بهعنوانِ سمپاتِ افروز در مقابل امیر نام برد که در فصل
پایانی فیلم او را تنها میگذارد.
مهرانه
نوری، سرپرست تیم ملی فوتسال است که پس از ممنوعیت افروز در تهران میماند تا به
کارهای او رسیدگی کند؛ به جرأت میتوان گفت تنها شخصیتی است که کارکرد مهمی در
فیلم ایفا کرده و از تیپ خارج میشود؛ خانم سرپرست پس از اینکه افروز را تنها میبیند،
مسیح تنها کسی که برای افروز باقی مانده را با دوبههم زنی از وی جدا میکند و او
را به جای افروز عازم مسابقه فینال میکند تا خلع نبود افروز نیز حس نشود؛ همینطور
او با امیر شاهحسینی، همسر افروز و مجری معروف تلویزیونی ملاقات میکند و تمام
سعیشان این است که نگذارند افروز موفق به ترک کشور شود.
امیر
شاهحسینی، همسر افروز؛ مردی است که در تیپ باقی مانده و تمام تلاشش ایناست تا
همسرش را علیرغم میل باطنیِ وی کنار خود نگه دارد.
اما
فیلم در مواجهه با خانمِ وکیل (پانتهآ آلداوود) او را وکیلی دو رو نشان داده (در
پاسخ به تلفنش که مخاطب سالن سینما رو مشخصا میخنداند) و در پایانِ کارِ خود در
فیلم، در جایی که با افروز داخل ماشین نشستهاند، افروز به او میگوید :"تو
از من استفاده کردی و خودتو کشوندی بالا." و به این شکل فیلم بر روی دورویی
خانم وکیل صحه میگذارد و تمامِ فعالیتهایی که کنشگران عرصه حقوق بشر و یا حقوق
زنان انجام دادهاند را بیثمر تلقی میکند، که در ادامه افروز به استدیو تلویزیونی
رفته و با برنامه زنده تلویزیونی همسرش ارتباط تلفنی برقرار میکند؛ که بازهم از
سکانسهای عجیب فیلم است! افروز ماشین را در داخل پارکینگ سازمان پارک میکند و
از تلویزیونِ همراه برنامه همسرش را میبیند و تماس میگیرد، که بازهم اینجا
سازنده زمانی را برای رسیدن افروز به سازمان تلف میکند و مخاطب باید شاهد ماشین
سواری وی باشد؛ در صورتی که میتوانست با تلویزیونِ همراه خود و با گوشی خود هر
کجای کشور! که هست با استدیو ارتباط برقرار کند و حضور وی در پارکینگ سازمان هیچ
امکانِ ویژهای را برای او مهیا نمیسازد.
امیدواریم
در ادامه کار، فیلمسازان سینما به خصوص کسانی که دغدغه فیلم اجتماعی دارند تنها
به یک ایده ناب و بکر بسنده نکنند و در مراحل پیش تولید صبر و حوصلهی بیشتری بهخرج
دهند.
منتشر شده در فیلمموویز