و قسم به توالی زمان، کزان گریزی نیست ...

گاه با نگاه میگفت وقتش هست یا نیست ...
گاه با لحن صدا
تند تند که صحبت میکرد یعنی نه حوصله دارد نه زمانی برای بودن ...
از سردی نگاه های او هم همه چیز مشخص بود که هیچگاه قرار نیست زمان رسیدن فرارسد.
از آن وقتی که زمان را ، فاصله ی زمانی یک چرخش کامل زمین نسبت به خورشید مینامیدند تا کنفرانس عمومی واحد ها و مقادیر در سال 1967 به بعد از آن هیچ وقت ، زمان رسیدن ما به هم نشد ...
در کنفرانس عمومی مقادیر 1967مقرر شد که ثانیه را بر حسب ارتعاش اتمهای سزیم تعریف کنند و زمان لازم برای 9192631770 سیکل نوسان سزیم را در حال حاضر و بعد از حال ثانیه بنامند ... اما هیچ یک از اینها زمانی نیست که مرا به او برساند ... هیچ یک ؛ اگر با خورشید و قمر و سزیم و غیره بخواهید زمان را نشان دهید هیچ یک به خوبی حافظ نمیتواند جور او را اندازه بگیرد ، نبودن های او را بشمارد و غمی که از زمان نبودنم تا بعد از نیستیم روا داشت عیان کند .