اختیار دار ...
شمشیر اختیار تو را سر نهاده ام
دانم که گر تنم بکشی، جان بپروری
سعدی
اختیار دار عاشق ، معشوق است ؛ اما مشخصاً معشوق عاشق را مستقیماً به خود دعوت نمیکند چرا که سعدی در جای دیگری میفرماید:
هر نوبتم که در نظر ای ماه بگذری
بار دوم ز بار نخستین نکوتری
عاشق خود مشتاقانه به استقبال معشوق می رود و به انتظار مینشیدو ناز میخرد
به انتظار عیادت که دوست می آید
خوش است بر دل رنجور عشق بیماری
عاشق خود را سر راه معشوق می رساند و به انتظار عیادتش لحظه شماری میکند ؛ تا آن لحظه که تیغ شمشیر معشوق بر پیکره ی نحیف عاشق بشیند ، نه اینکه این عمل جان سپردن عاشق را به دنبال داشته باشد ، نه معشوق هر بار که تیغش را بر پیکر عاشق مینشاند برایش جان پروری میکند ، او را برای عشقش ثابت قدم میکند .