پوست دستها رفته است و زیر آب که میگیردشان میسوزد، با این وجود اصرار دارد که ظرفها را خودش بشوید، رسالتش را در شستن ظرفها میداند ؛ کاری که نمیخواهد به تعویقش بیاندازد.
حتی خم به ابرو نمیآورد، مصمم به کار خود ادامه میدهد ، دست به بشقاب بعدی که میبرد، همانند شکارچی میشود که تیری از نیملَنگ برداشته و بر چلهی کمان میگذارد و با نشانه رفتن شکار ، آخرین دورهم اسکاج کفی را بر تن بشقاب میکشد ،و آبکشی و تمام ، شکار میافتد و تسلیم میشود.
ظرفها تمام شد، دستهایش حالا حسابی قرمز شدهاند و از سینک ظرفشویی آویزانشان کرده و به کمربند شانهایَش تکیه زده، اما راضی از اینکه پیروز نبرد نابرابر میان دستهای زخمی و خردهسنگهای بیجان شده است.
[#تصویر]
[#داستانک]
در نقد فیلم آموخته ام که ابتدا یک فیلم را یا اصلا هر اثر هنری را آنطور که هست ببینم ، بشنوم و لمس کنم نه آنطور که ازان تصویر میسازند و نه آنطور که درباره اش حرف میزنند.
این رویه خیلی شبیه به رویکرد آن دسته از فلاسفه ای است که میل به شناختن پدیده ها بدون هیچ واسطه ای داشته اند که این سبک از پدیدارشناسی نیز محبوبترین و اصیلترین آنهاست و با کمی تامل در این مبحث درمیابیم که غیر از این راهی صحیح برای رسیدن به مقصود وجود ندارد.
آنچه که دامنگیر جامعه است نداشتن روحیه ی پدیدارشناسانه بر پایه ی شناخت خود پدیده است ، البته پدیدارشناسی خود مبحث بسیط و غلیظی است اما خیلی از مشکلاتی که مترتب جامعه ماست ، از همین گام ابتدایی نشآت میگیرد ؛ همین که تآویلات و تفسیرات خودمان مقدم بر مواجهه با پدیده میدانیم ، همین که با پیش داوری مقابل پدیده ای می ایستیم که همه چیز را درباره اش نمیدانیم ، همین که اجازه سخن گفتن به دیگری نمیدهیم و قضاوت خودمان را بدون شناخت او شایسته اش میدانیم ، همین ها درد بزرگی است که لبان خیلی از آدمیان را مهرو موم کرده ، همین نگاه هاست که جوهر قلم خیلی ها را خشکانده و یا سمت و سوی قلم ها را به سمتی کشیده که خوشایند اهل تفسیر باشد نه اهل تفکر.
اینکه چه اشخاص و گروه و در کل چه ممالکی این رویه را در پیش گرفته اند ، صحبتش در این مجال نمیگنجد و چیزی که در وهله ی اول مهم مینمایاند نتیجه ی این رویکردهاست ، و آن نتیجه چیزی نیست جز قلع و زنجیر زدن بر پای آزادگان ، آدمی همواره در همه اعصار رو به کمال و منتهاعلیه سعادت حرکت میکند و حرکت جمعی نوع انسان به سوی تکامل است و هرچه انسان به تکامل خود نزدیک شود سیاهی ها و ظلمت بیشتر رنگ میبازد و منافع قماش مزبور بدین شکل تحت الشعاع قرار خواهد گرفت فلذا دست به دامن هر حیله و مکری میزنند تا آدمی نه بتواند خود را بشناسد و نه درک مناسبی از پدیده های پیرامون خود کسب کند.
نورا زنی است که با عشق قصر رویایی زندگی اش را بنا کرد، از خود گذشت ، برای حفظ جان همسرش از آبروی خود صرفنظر کرده ... اما درست سر بزنگاه زمانی که نیاز داشت همسرش در نقش حامی در کنار او بایستد ، او را در مقابلش دید درحالیکه سرزنشش میکرد و ناگهان نورا با بمبی از خودخواهی روبرو شد که زندگی اش را ویران کرد و این پایان تلخی بود که او را از قصر آرزوهایش بیرون کرد .
شیرینی آن است که بعد از 6 ساعت تمام کنار جاده ایستادن و با یک دست هندوانه را بالا گرفتن تا رهگذران پی به زیبایی اش ببرند و با دست دیگر سایبان درست کردن برای ابروان درهم رفته و ناراحت ، بوسه ای از لبان پدر بر روی پیشانی ات بشیند و بشنوی :"تو بهترین ویزیتور دنیایی ..."