ادامه دارد ...
به دورانی رسیده ام که نمیخواهم ادامه بدهم ، اما ادامه میدهم ...
ادامه میدهم برای وصل برای رسیدن به لحظه رهایی برای رسیدن به چیزی که تا به حال نداشته ام اما داشته ام ...
دیگر در فکرم آنچه قبل تر از این زمان بوده نیست یا من تهی از آنهایم یا آنها تهی ... قبلتر به این فکر میکردم که چطور ادامه بدهم ، در حال حاضر هم به این فکر میکنم اما کاملاً متفاوت تر از پیش ؛ چرا ؟ نمیدانم !
اینهمه براهین مرا کارگر نیافتاد
درب باز است و میزبانی ندیدم
از هر انچه که هست بیزار نیستم ، راضی هم نیستم ، انگار همه دارند بازی میکنند ، نقشهایی که برایش ساخته نشده اند ، برای همین این صحنه پرشده از وقایع بد قواره ، پدیده هایی که خوبند اما بد اجرا می شوند یا پدیده هایی که در زمان مناسب سراغ کارامتر های خود نمی آیند ، آنها را منتظر میگذارد ... منتظر منتظر و چه نیکو پدیده ای که اتفاقات تلخ همراهش است ...